جمعه 29 دی ماه سال 1385
سه

اندر مزایای وفور نعمت و بارش برف٫ یه ادم خل و چل برف ندیده مث من!

از انجایی که در هر سال یه روز این اتفاق نادر میوفته و در اثر غفلت از کف میره  ما امسال در صدد

جبران غفلت سال های پیش در طی یک عمل ناجوانمردانه همه رو پیچوندیم و با بچه ها زدیم به

کوه و دشت و بیابون و صحرا و . . . اخ بازی و ادم برفی ...منم که چش شیطون کر و گوش حسود کور

بچه سر به زیر اسه میرم اسه میام که گاو شاخم نزنه داشتم رو کوه سر سره بازی میکردم که ا ا ا

پرت شدم پایین !

خدا با ماست ٫ هیچی مشد فقط در اثر اصطکاک صورت گرام با خار و خاشاک کوه کمی خط مطی شدیم

با دما غی به اندازه هه گردو و لب ورم کرده در شکل و شمایل یک اردک! که لعبتی در نمونه خویشتن

بودیم.....


پ.ن: کمک لطفا در عوض کردن قالب وبلاگ نیازمند یاریتان هستیم!!!
دوشنبه 25 دی ماه سال 1385
۲

دوست دارم از این شاخه به اون شاخه بپرم...

از ثبات بدم میاد٫دوست ندارم تو یه کار استمرار داشته باشم!!!

دلم میخواست یه میمون بودم...

شنبه 23 دی ماه سال 1385
یک

سلام سلام سلام

بلاخره بعد از مدتی دوری اومدم اینجا اینقده دلم واسه نوشتن تنگیده بود که نگو

جون دلم اومدم !!!

اخ که چقده دوست دارم باهاتون بحرفممممممممم

قررررررررربون همه

تنهام نذاریییین